رضا قليخان هدايت
856
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كنون نشاط گشادست بر فلك رايت * كنون سرور نهادست بر سپهر سرير شود بهجاى دو دستت دو بحر گوهر موج * به خاك خشك بر ار نقش خود كنى تصوير چو جست برق اميدى برآيد از پس آن * كف تو دامن احسان كشان چو ابر مطير بهجز دو دست حوادث نباشدش معنى * اگر كنند به حق لفظ جود را تفسير چو در هواى ثناهاى تو گذارم كلك * ز جا به رقص درآيد ز استماع صرير چو بر جز از تو ثنا خوانم آنچنان دانم * كه بر مقابر كفار مىكنم تدبير زمين به خيل تو ز آنسان شده است مستغرق * كه دشمنت همه بر روى كاشتست زرير و له ايضا سپهر دولت و رفعت دگرباره نمود اختر * عروس ملك و ملت رفت باز اندر زروزيور امامت گر شود ملكى در آن ملكى تو شاهنشه * شهامت گر شود دينى در آن دينى تو پيغمبر چو در محفل سخنرانى هرآنكس مستمع باشد * صدف كردار مغز او شود در استخوان گوهر همانا كافرينش از براى عطر اخلاقت * نهادست آتش اختر درين فيروزهگون مجمر